اصول بنیادی

به نام خدا

پیش گفتار

اصول کلی و فلسفه بنیادی                                         

یکی از رمزآلودترین، ناشناخته ترین و اعجاب انگیزترین موضوع پیش روی انسان، مبحث شعور consciousness (هوشمندی یا آگاهی) است. از این دیدگاه، «شعور» نه انرژی است و نه ماده. بنابراین، شعور نمی تواند با مفاهیم فیزیکی و معادلات و… بیان شده و نشان داده شود. اما هر چند که عاملی غیرمادی است؛ ولی پایه شکل گیری و ایجاد«عالم فرکانسی(انرژی- ماده)» محسوب می شود.

«شعور»، با برنامه ریزی و مدیریت بر روی«نیروی متغیرزمان» و…،«ارتعاش بنیادی» را شکل داده و«موج و ضد موج» را ایجاد می کند. آن گاه به طورهم زمان با تراکم این موج ها«ماده و ضد ماده» و معکوس این انرژی ها، یعنی انرژی های تاریک و پنهان که در واقع حالت دیگری از انرژی هستند، شکل می گیرند. در اصل، ارتعاش بنیادی را می توان«حرکت بنیادی» نیز نامید. به این ترتیب، عالم مادی و کیهانی را که می شناسیم از حرکت ایجاد شده است. حرکتی که خود، ناشی از«تضادی بنیادین» بوده، عامل و موجد چنین حرکتی است(دوگانه بودن نوع انرژی های کلی صرف نظر از انرژی و پاد انرژی چه از نوع روشن و یا تاریک، عامل های ایجاد این تضاد بنیادین هستند). به عبارتی دیگر، کلید اصلی پشت صحنه این کیهان«تضاد و دو قطبیتی» است که از ریشه، همه ارکان مادی(موج و ضد موج) را در قالب دوگانگی و دوییت قرار داده و از این طریق اجزای کیهان را شکل می دهد. این طرح نیز تحت برنامه و مدیریت«شعور» قرار دارد تا به این وسیله جهان دو قطبی را به وجود بیاورد. در واقع این کیهان(یکی از بینهایت امکان های تجلی علم محض و مطلق را که برای چنین علمی نهایتی نیست و این کیهان فقط بخش ناچیزی از تجلی آن می باشد) به غیر از جهان های مستقل موازی و… است. به چنین جهان هایی هرگز راهی تکنولوژیکی وجود نخواهد داشت و تنها راه ممکن از طریق یافتن«راه های شعوری» است.

هرچند که شعور(‌consciousness) حوزه ای است کیفی که پیوسته و همواره از وحدت کامل برخوردار می باشد؛ ولیکن در سطح و سطوح متفاوتی، قضایای کیفی بنیادی حاکم بر کیهان(مانند: مجاز و حقیقت- نسبی و مطلق- عدم قطعیت و قطعیت- عدم و وجود) و نحوه پیاده شدن آن را رقم می زند که متعاقب آن جنبه های کمّی متضاد کیهان نیز پدیدار می گردد. این سطح و سطوح در وحدت عبارتند از:

  • High Super Consciousness
  • Super Consciousness
  • Consciousness (+ & -)
  • High Sub Consciousness
  • Sub Consciousness

نکته مهم دیگر این است که«شعور»، «داده(data) و اطلاعات(information)» نیست؛ بلکه«داده و اطلاعات» منتج از شعور بوده و رابط بین شعور با ماده و انرژی می باشند. به عبارت دیگر، جهان هستی(کیهان) تحت تاثیر شعور حاکم بر آن ایجاد شده که نحوه عملکرد آن، از طریق بررسی داده ها واطلاعات ناشی از تحقیق بر روی کیهان و اجزای آن مشخص می شود.

    گذشته از این ها، «شعور» با وجود عملکرد در سطح و سطوح متفاوت و ضمن این که در وحدت کامل است، به دو صورت ثابت و متغییر قابل بررسی می باشد که در این تعریف، شعور ثابت(که به صورت نسبی ثابت است. زیرا، خود این بخش نیز بر روی سایر سطوح شعوری ثابت، اثر گذاری و اثر پذیری دارد- اصل تاثیر شعوری عام) همان تعریف مختصری است که در ابتدای این بحث ارائه شد و شعور متغییر شعوری است که با شعور ناظر از طریق کانال های فرامکان و فرازمان، تشکیل نوعی پیوند اشتراکی داده و بنا به مصالح ناظر و اکوسیستم(با رعایت اصول و قوانین و صلاحدید های دیگری مانند همه آن چه که اکوسیستم اعمال می کند)، تشکیل میدان های شعوری متفاوتی می دهد که در نتیجه، تاثیرات گوناگون معناداری ناشی از وجود چنین میدانی مشاهده می شود که موضوع عمده این تحقیق می باشد.

محمد علی طاهری

 

نکته: مطالعه اَبَرهوشمندی و شعور و نحوه  هدایت و مدیریت حیات در کیهان و سایر کیهان ها، مسیر نقشه ای عظیم و غیر قابل تصوری را نشان می دهد؛ به طوری که درک ذره ای از آن، پرده از راز چنین نقشه شگرفی و عظمت آن را به نمایش گذارده وهر انسانی را به درک فنا در چنین عظمتی(فنا فی العظمه) می کشاند و در حیرتی توصیف ناشدنی غرق خواهد کرد.

 – – – – – – – –  – – – – – – – –  – – – – – – – –  – – – – – – – –  – – – – – – – –  – – – – – – – – 

مقاله از کتاب «شبکه شعور کیهانی»

تالیف: محمد علی طاهری

 

لزوم تجهیز به دیدگاه های جدید در نگرش به هستی

از منظری دیگر نگاه به جهان هستی با تجهیز به دو نوع علم می تواند صورت بگیرد که عبارتند از:

۱– علم حصولی(science): نتیجه بررسی رابطه کمّی(quantity) بین اجزای کیهان و پیدا کردن اعداد و ارقام ناشی از این واقعیت ها و تبدیل داده های به دست آمده از مشاهدات و آزمایشات انجام شده و…، همچنین تبدیل آن ها به اطلاعات و معلومات کاربردی حاصل شده است. دسترسی به علم حصولی همان گونه که از اسم آن پیداست از طریق حصول و تحصیل از راه  یادگیری صورت می گیرد. اما:

آیا علم حصولی می تواند انسان را سرانجام به جایی برساند که به همه سوالات او در حوزه های مختلف پاسخ داده شود؟

به خصوص به این سوالات اساسی که:

 از کجا آمده؟ به چه منظوری آمده؟ به کجا می رود؟ و…؟

به طوری که دیگر سوالی برایش باقی نماند. در این رابطه:

   الف): پاسخگویی به سوالات فوق و بسیاری دیگر از سوالات، در حوزه علم نیست که بخواهد به آن ها پاسخ بدهد. زیرا، علم فقط آن چه را که واقعیت داشته باشد و بتواند آن ها را مورد تجربه و آزمایش قرار بدهد و آن آزمایش هاهم قابلیت تکرار پذیری داشته باشند، می تواند مورد تحقیق و بررسی قرار بدهد و به سوالاتی مانند این که انسان به کجا می رود؟ آیا پس از مرگ زندگی وجود دارد؟ و به چه منظوری ایجاد شده؟ و یا فلسفه خلقت جهان هستی چیست؟ و… را هرگز نمی تواند پاسخ دهد.

ب): علم نه تنها هرگز قادر نیست انسان را به نقطه ای برساند که پاسخ همه سوالات او را بدهد، بلکه روز به روز بر تعداد سوالات انسان نیز می افزاید. زیرا از آن جا که:        

بنابراین، تا انسان علم نداشته باشد، نمی تواند سوال مطرح کند و تا سوال مطرح نکند، به علم نمی رسد. از طرفی دیگر، پاسخگویی به سوالات، باعث پیدایش علوم جدید می شود و هر علم جدیدی، دوباره هزاران سوال دیگر را با خود به ارمغان می آورد و این سیر تسلسل همچنان ادامه پیدا خواهد کرد؛ به طوری که هنوز انسان به یک سؤال پاسخ نداده، صد‌ها سؤال دیگر در قالب شاخه‌های علمی جدید مطرح و عرضه می‌شوند. با این توضیح، بسیار بدیهی است که در مدتی کوتاه، انسان به مرزی خواهد رسید که می توان آن را مرز«بحران سؤال» و آن زمان را «دوران بحران سوال» نامید. در این مرز بحرانی، نسبت تعداد سوالات جدید به تعداد جواب‌ها، روز به روز بیشتر می شود و به سمت بی‌نهایت میل می‌کند. به‌عبارتی:

در نتیجه: علم حصولی(science) نمی تواند پاسخ معمای هستی را بدهد و با وجود روشنگری‌های فراوان و ایجاد تحولات بسیار حیرت انگیز در تکنولوژی، هرگز به حل معمای خلقت نایل نمی شود. در نتیجه، هر روز نسبت نادانسته‌های انسان به دانسته‌های او بیشتر از قبل خواهد شد.

برای توضیح بیشتر در این رابطه، نمودار زیر را بر مبنای محور زمان و محور تعداد سوالات بشر ترسیم و آن را بررسی می‌کنیم:

نمودار بالا نشان می دهد که انسان در ابتدا فقط چند سوال داشته و به ‌تدریج با گذشت زمان، سوالات او به شاخه‌های علمی تبدیل گشته و آن شاخه‌ها نیز همان طوری که توضیح داده شد، دوباره به طرح سوالات جدید منجر شده است. به طوری که تعداد سؤالات مطرح شده در چند دهه اخیر، از تعداد سؤالات مطرح شده در طول تاریخ بیشتر بوده و در حال حاضر انسان با چنان وضعیتی روبروست که باید منتظر دوران بحران سوال بود. نمودار زیر، افزایش میزان نسبت مجهولات به معلومات و میل مجهولات به سمت بینهایت را نسبت به مرور زمان نشان می دهد.

۲- علم شهودی(perceptual): انسان از ابتدای راه پر فراز و نشیب خود همواره با پدیده ای روبرو بوده که زندگی او را متحول نموده و حتی پایه ریزی همه معرفت و دانستگی ها، خرد، علم و دانش نیز بر اساس امکان دسترسی و بهره برداری انسان از چنین قابلیتی تحقق یافته است. این پدیده در اصل همان«جرقه های ذهنی» او بوده که در یک لحظه به ذهن انسان خطور می کند و بر این اساس به مطالبی پی می برد و یا به اطلاعاتی دسترسی پیدا می کند و از این طریق بوده که زندگی بشر متحول شده است. پدیده ای که فقط مختص انسان بوده و هیچ موجود دیگری از چنین قابلیتی برخوردار نیست و آن چه که انسان را تبدیل به موجودی بسیاراستثنایی نموده، همین قابلیت منحصر به فرد اوست. بسیاری از این جرقه های آگاهی به یکباره و حتی بدون هرگونه فکر و اندیشه قبلی در مورد آن موضوع، رخ می دهد. در این باره به طور قطع کمتر کسی است که این پدیده را تجربه نکرده و از آن اطلاعی نداشته باشد. به این حالت و پدیده، «الهام» نیز گفته می شود. الهام و جرقه های ذهنی یکی از راه های انتقال اطلاعات از«شبکه شعور کیهانی» به انسان است.

علم شهودی می تواند بخش هایی را مورد تحقیق تجربی قرار داده و به اطلاعاتی برساند که علم حصولی هرگز نمی تواند پاسخ داده و به آن بپردازد. در واقع همه داشته های معرفتی و بینشی و علوم و فنون و… به طور عمده ریشه در الهامات و جرقه های ذهنی دارند که باعث شده انسان به اطلاعات هستی که در آن غوطه ور هستیم و توسط «شعور» در کیهان جاری می باشد، دسترسی پیدا کرده و بخشی از اطلاعات را به دست بیاورد. البته در برخی از موارد هم جرقه ذهنی باعث سوق پیدا کردن انسان به سوی کنجکاوی و آزمایش خاصی می گردد که در نهایت، آن نیز منجر به پیدا کردن داده هایی می شود که با تجزیه و تحلیل آن داده ها، اطلاعات ارزشمندی حاصل می شود.

پرداختن به چگونگی علم شهودی در زمره شرح وظایف «عرفان» می باشد. البته در این حیطه به طور عمده دریافت ها و جرقه های ذهنی بیشتر جنبه کیفی دارند و نه کمی و عددی. اما همین دریافت های کیفی است که ایده و اساس نظریاتی را پایه ریزی می کنند که در نهایت، به اطلاعات کمی و دانش روز تبدیل می شود.

علم شهودی ناشی از بررسی کیفی به طور کلی به دو بخش نظری و عملی قابل تقسیم است، ضمن  این که بخش عملی، خود نیز به دو قسمت عمده تقسیم می شود:

–  بخش حقیقتی: آن بخش از تجارب شهودی که فرد در آن به ادراک جهان ها و عوالم و سایر حقایق مربوط به کیهان و اطلاعات کلی سایر عوالم و… می رسد. ولیکن این مشاهدات را نمی توان در هیچ آزمایشگاهی و یا آزمونی به اثبات رساند. بنابراین، این تجربه فقط برای خود فرد معتبر و ارزشمند بوده و او را به باور و یقین موضوع مورد شهود می رساند و برای افراد دیگر ممکن است چندان باور کردنی و یا از نظر صحت و سقم موضوع شهود دریافتی، اطمینان بخش نباشد.

–  بخش واقعیتی: بخشی از تجارب شهودی که می تواند در عمل به مورد اجرا و آزمایش گذاشته شود و واقعیت آن را با ملاک ها و معیار های علمی مشاهده نمود و آن نتایج را مورد بحث و بررسی تخصصی علمی قرار داد. مانند بررسی تاثیر میدان های شعوری بر روی انسان، گیاه و حیوان، سلول، ملکول، میکروارگانیزم.

نکته: تحقیقات پیش رو از منظر عرفان، در راستای همسو نمودن و تلفیق«علم حصولی» و «علم شهودی »بخش عملی واقعیتی علم شهودی بوده تا بتوان به این وسیله تفسیر کامل تری برای کیهان و پشت پرده آن پیدا نمود. در واقع به اعتقاد نگارنده: