نظریه های مطرح در حوزه آگاهی

به نام خدا

نظریه های مطرح در حوزه «آگاهی- Consciousness»

الف) آگاهی از نظر فرآیندهای فیزیکی متعارف، یک کیفیت مستقل نیست، بلکه به عنوان نتیجه طبیعی تکاملی سازگاری بیولوژیکی مغز و سیستم­های عصبی است. در این دیدگاه علمی رایج آگاهی به عنوان ویژگی محاسبات پیچیده بیولوژیکی است و طی تکامل ظاهر می­شود. دیدگاه­های علمی تفاوتشان بسته به زمان، محل و چگونگی بروز آگاهی است، به عنوان مثال فقط اخیراً در انسان مشاهده شده است یا در ارگانیسم­های پایین­تر هم قابل مشاهده است. در واقع در این رویکرد فرض می­شود آگاهی یک شایستگی و سازگاری تکاملی است که رخدادی است (یعنی یک اثر ثانویه بدون تأثیر و وجود از ابتدای مستقل)، و همچنین توهمی (عمدتا واقعیتی ساخته شده ذهنی نه ادراکی). به طور کلی، در این دیدگاه، آگاهی یک ویژگی ذاتی جهان نیست.

(A) Consciousness is not an independent quality but arose, in terms of conventional physical processes, as a natural evolutionary consequence of the biological adaptation of brains and nervous systems. This prevalent scientific view is that consciousness emerged as a property of complex biological computation during the course of evolution. Opinions vary as to when, where and how consciousness appeared, e.g. only recently in humans, or earlier in lower organisms. Consciousness as an evolutionary adaptation is commonly assumed to be epiphenomenal (i.e. a secondary effect without independent influence [1–۳]), and also illusory (largely constructing reality, rather than perceiving it [4]). Nonetheless, consciousness is frequently argued to confer beneficial advantages to species [5]. Overall, in this view, consciousness is not an intrinsic feature of the universe.

 

ب) آگاهی یک کیفیت جداگانه (از عالم مادی) است، متمایز از اعمال فیزیکی و تحت کنترل قوانین فیزیکی نیست، و همیشه در جهان بوده است. “دوگانگی” دکارت، دیدگاه­های مذهبی و دیگر رویکردهای معنوی فرض می­کنند که آگاهی در سرتاسر جهان وجود داشته است بصورت یک “زمینه­ وجود”، “خالق” یا مؤلفه­ای از”خدا” که همه جا هست. در این دیدگاه، آگاهی علی است و بر مواد فیزیکی و رفتار انسان تأثیر می­گذارد، اما هیچ پایه و توصیفی در علم (science) ندارد. رویکرد دیگر نزدیک، panpsychism است آگاهی را به همه مواد نسبت می­دهد ، بدون هویتی علمی یا تأثیر علی (causal). رویکرد Idealism  ادعا می­کند آگاهی، همه آنچه وجود دارد (موجودیت) است و جهان مادی (و علم) توهم (illusion ) است. در تمام این دیدگاه­ها، آگاهی خارج از حوزه­ی علم است.

(B) Consciousness is a separate quality, distinct from physical actions and not controlled by physical laws, that has always been in the universe. Descartes’ ‘dualism’, religious viewpoints, and other spiritual approaches assume consciousness has been in the universe all along, e.g. as the ‘ground of being’, ‘creator’ or component of an omnipresent ‘God’ [۶]. In this view consciousness can causally influence physical matter and human behavior, but has no basis or description in science [7]. In another approach, panpsychism attributes consciousness to all matter, but without scientific identity or causal influence. Idealism contends consciousness is all that exists, the material world (and science) being an illusion [8]. In all these views, consciousness lies outside science.

 

Stuart Hameroff and Roger Penrose. Consciousness in the universe; review of the ‘Orch OR’ theory. Physics of Life Reviews ۱۱ (۲۰۱۴) ۳۹–۷۸.

پ) آگاهی ناشی از وقایع فیزیکی گسسته است. چنین حوادثی همیشه در جهان به عنوان حوادث غیرشناختی و هشیارانه وجود داشته­اند و به عنوان بخشی از قوانین دقیق فیزیکی که هنوز کاملاً درک نشده­اند، عمل می­کنند. در این بین، زیست­شناسی، مکانیسمی را برای کنار هم قراردادن چنین رویدادهایی و ارتباط آنها به فعالیت­های عصبی برای ایجاد مفاهیم و لحظات (Moments) معنی­دار، شناختی و آگاهانه و در نتیجه روشی برای کنترل علّی رفتار متکامل کرده است؛ این رویدادها لحظات تقلیل حالت کوانتومی (تئوری نویسنده این دسته­بندی) هستند. چنین وقایعی لزوماً نباید به عنوان بخشی از تئوری های فعلی قوانین جهان شمرده شوند، ولی در نهایت باید از نظر علمی قابل توصیف باشند. این اساساً همان نوع نگاهی است که به تعبیر بسیار کلی توسط فیلسوف  A.N. Whiteheadو همچنین در چارچوب علمی در نظریه Penrose-Hameroff ” سازمان یافته است. در این دیدگاه، آگاهی یک ویژگی ذاتی عملکرد جهان است.

(C) Consciousness results from discrete physical events; such events have always existed in the universe as noncognitive, proto-conscious events, these acting as part of precise physical laws not yet fully understood. Biology evolved a mechanism to orchestrate such events and to couple them to neuronal activity, resulting in meaningful, cognitive, conscious moments and thence also to causal control of behavior. These events are proposed specifically to be moments of quantum state reduction (intrinsic quantum “self-measurement”). Such events need not necessarily be taken as part of current theories of the laws of the universe, but should ultimately be scientifically describable. This is basically the type of view put forward, in very general terms, by the philosopher A.N. Whitehead [9,10] and also fleshed out in a scientific framework in the Penrose–Hameroff theory of ‘orchestrated objective reduction’ (‘Orch OR’ [۱۱–۱۶]). In the Orch OR theory, these conscious events are terminations of quantum computations in brain microtubules reducing by Diósi–Penrose ‘objective reduction’ (‘OR’), and having experiential qualities. In this view consciousness is an intrinsic feature of the action of the universe.

 

ج) نظریه آگاهی م. ع. طاهری(شعور یا هوشمندی-Consciousness)

  •  
  • آگاهی، نه ماده است و نه انرژی، اما ایجاد ماده و انرژی، وقایع و قوانین فیزیکی ناشی از آگاهی است.
  • آگاهی، هستی شمول بوده و عالم مادی منتج از آن است(عوالم مادی شامل جهان های موازی همگن و ناهمگن، جهان های متوالی، جهان های مجاور و… می باشد که از کیهان ما هیچ راه فیزیکی به آنها وجود ندارد).
  • آگاهی قابل توصیف با علم رایج نیست. ولیکن در«علم مدرن»(علم رایج + دانش آگاهی) با ترمینولوژی جدیدی که به وجود خواهد آمد، ملموس تر و قابل توضیح خواهد شد. در حال حاضر فقط میتوان اثر آن را در آزمایشگاه تحت عنوان تاثیر میدان های شعوری(آگاهی) بر انسان، گیاه، حیوان، سلول، مولکول، میکروارگانیزم مورد آزمایش و اثبات علمی قرار داد(چنین حوزه تحقیقاتی میتواند رشته جدیدی در دنیای علم باشد که تلاشی برای معرفی آن آغاز شده است).
  • آگاهی نسبت به هستی مادی، یک کیفیت مستقل است(اما در نهایت، «آگاهی» مستقل به ذات خود نیست و آن نیز خود از منبع دیگری صادر شده است که از حوزه این بحث خارج بوده و مفروض می باشد).
  • آگاهی هدایت کننده کیهان است و کیهان پدیده ای مجازی است و آنچه را نیز که رویت می کنیم هم مجازی می باشد.
  • آگاهی هدایت کننده اکوسیستم کیهانی و زمینی، تکامل و… می باشد.
  • آگاهی پدیده ای است کیفی که در سطح و سطوح مختلف(حداقل در پنج سطح) و در حیطه های ثابت و متغیر، مثبت و منفی، کیهانی- انسانی و… در کیهان ایفای نقش میکند.
  • آگاهی هدایت کننده حیات و همه مظاهر آن در کیهان می باشد.
  • آگاهی به ماده و انرژی تبدیل شده و برعکس امکان تبدیل ماده و انرژی به آگاهی نیز وجود دارد. با این توضیحات مطابق شکل زیر، درهرلحظه سه عنصر در جهان هستی مادی موجود است: آگاهی (هوشمندی یا شعور)، مادهو انرژی.

  • آگاهی(شعور یا هوشمندی) در دو سطح کلی در کیهان جریان دارد (انواع سطوح شعوری از نظر تقابل های کلی):